![]() |
![]() |
|
| زندگی شهد گل است که زنبور زمان میمکدش , آنچه میماند عسل خاطره هاست... |
|
۱-داوینچی همزمان با یک دست می نوشت و با یک دست نقاشی می کرد ! 2- هیتلر از مکان های بسته وحشت داشت ! 3- مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند ! 4- هر انسان تا 8 دقیقه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است ! 5- اغلب مارها 6 ردیف دندان دارند ! 6- وقتی به خورشید نگاه می کنید 8 دقیقه قبل از آن را مشاهده می کنید ! 7- قلب میگو در سر آن واقع است ! 8- ظروف پلاستیکی تقریبا 50 هزار سال در برابر تجزیه مقاومند ! 9- حدود 250 نفر از محققان ناسا ایرانی هستند و رئیس کامپیوتر ناسا یک ایرانی است ! 10- دانشمندان دریافته اند مورچه ها هم مانند انسان ها صبح ها خمیازه می کشند ! 11- حس بویایی مورچه با سگ برابری می کند ! 12- آیا می دانستید تصمیم بر این بود که کوکا کولا به عنوان دارو استفاده شود ! 13- با 30 گرم طلا می توان نخی به طول 81 کیلومتر درست کرد ! 14- فنلاند از 170 هزار و 585 جزیره تشکیل شده است ! 15- زمین در آغاز پیدایش 2000 بار بزرگتر از حجم کنونی اش بود ! 16- در زبان عربی برای کلمه شمشیر 850 واژه مختلف وجود دارد ! 17- گرانترین کفش دنیا 1 میلیارد و 700 میلیون تومان است ! 18-برای تخمین زدن حشره های روی زمین کافیست به ازای هر انسان 200 میلیون حشره ریز و درشت در نظر بگیریم ! 19- کوسه با شنیدن ضربان قلب طعمه خود آن را پیدا می کند ! 20- فیل تنها حیوانی است که نمی تواند بپرد ! 21- قلب وال در هر دقیقه فقط 9 بار می زند ! 22- ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر هستند حتی ثروتمندتر از ملکه الیزابت ! 23- در سال 1380 تعداد گوسفندان زلاندنو 44 میلیون راس اعلام شد در حالی که جمعیت این کشور 4 میلیون نفر بود ! 24- قوه چشایی پروانه در پاهای آن تعبیه شده است ! 25- جوانان هندی شادترین و ژاپنی ها افسرده ترین های جهان هستند ! 26- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است که تلویزیون می بینید ! 27- 90% سم مار از پروتئین تشکیل شده است ! 28- چشم انسان معادل یک دوربین 135 مگا پیکسل عمل می کند ! 29- آب دریا بهترین ماسک صورت است ! 30- سرعت عطسه یک انسان برابر است با 160 کیلومتر در ساعت ! |
|
+ نوشته شده در
Tue 27 Oct 2009ساعت 0:38 توسط علیرضا |
|
|
الان داشتم یه حساب سرانگشتی می کردم ببینم چند تا آرزو دارم تو زندگیم … همه ی ما بدون شک آرزوهای کوچیک و بزرگ زیادی تو زندگیمون داریم، بیایید آّرزو هامون رو برای همدیگه بگیم و برای بر آورده شدن آرزو های همدیگه دعا کنیم. جمع خودمونیه~تو هم یه آرزو بکن.... ............................................................................................. متین: آرزوی سلامتی......... -۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-حرف اضافه-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸ ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم, کمی با کفش های او راه بروم.(دکتر شریعتی) ............................................................................................. سارا: سلام خدا -۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-حرف اضافه-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸ زندگي دفتري از خاطرهاست ... ............................................................................................. غلامرضا: ************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************************ -۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-حرف اضافه-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸
............................................................................................. آقا بهمن: آرزویم این است : -۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-حرف اضافه-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸ آرزو کردن را از کودکی آموختیم. جلوی در مغازه به پهنای صورتمان اشک میریختیم و آرزو میکردیم که ایکاش پدر و مادرمان این اسباببازی را برایمان بخرند. وقتی کوچک بودیم بسیار آرزو میکردیم و زودتر از آنچه فکر کنیم از خیرش میگذشتیم و سراغ آرزوی دیگری میرفتیم.در کودکی میدانستیم که راه دستیابی به آرزوهای کوچک مان، گریه کردن است حال آنکه اکنون نمیدانیم از کدام راه برویم تا به آرزوهایمان برسیم. ............................................................................................. غزل: كلي آرزو دارم . نمي دونم كدومشو بگم .............. -۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-حرف اضافه-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸ كافر نمي شوم هرگز ، زيرا به نميدانم هايم ايمان دارم. ............................................................................................. آنی: آرزوي سلامتي براي جامعه بين الملل و صلح جهاني و ايراني هميشه سر بلند و آزاد
ويك خانه خوب و راحت براي هر كسي كه خانه ندارد. -۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-حرف اضافه-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸ چه بسا اگر برای آرزوهایمان در زندگی برنامهریزی کنیم، هدفی میشود که آینده مان را رقم میزند و اگر درست آرزو کرده باشیم زندگی مان شیرین خواهد شد. ............................................................................................. دوست: آرزویم این است : نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را میخواهد و به لبخند تو از خویش رها میگردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت میخواهد... -۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-حرف اضافه-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸ به قول آنتونی رابینز آرزو ریشه حیات ماست، اگرچه این ریشه حیات، ما را بهتدریج میسوزاند ولی همین ریشه مایه زندگی است.
توکا:
-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-حرف اضافه-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸ خدايا بازم مثه هميشه به تو پناه مي برم،به تويي كه تو هر شرايطي به دادم رسيدي،به تويي كه تو اوج نا اميدي بهم اميد دادي و تموم درداي منو درمون كردي،تويي كه تو اوج تنهايي فقط تورو داشتم كه به حرفاي دل شكستم گوش ميكردي و اون وقت بود كه مي فهميدم كسي هست كه نا گفته هامو گوش كنه و به اين دل خستم دلگرمي بده.
رضیه: ارزو می کنم یه بارم که شده تو چشام نگاه کنه و بگه دوسم داره. -۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-حرف اضافه-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸ آرزو کن ، بطلب ، ایمان داشته باش ،دریافت کن . آن چیزی را که میخواهید طلب کنید .( اکثر ما به خودمان اجازه نمیدهیم آن چیزی را که واقعاً دلمان میخواهد طلب کنیم.) کائنات به افکارشما پاسخ میدهد. برای دریافت شما باید خودتان را با آن چیزی که میخواهید همجهت کنید یعنی قدردان باشید و برای دریافت آن شور و اشتیاق داشته باشید. ............................................................................................. وحید: آرزومند آرزوهای دخترها و پسرها. -۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-حرف اضافه-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸-۸ زندگی ، هر چه را که بخواهی همان را به تو می دهد ، چشمانت را باز کن.. دلت را بیدار کن.. رویاهایت را صدا کن... ............................................................................................. |
|
+ نوشته شده در
Sun 10 May 2009ساعت 15:59 توسط علیرضا |
|
|
جیم وقتی شش ساله بود عاشق اسپایدرمن شد، وقتی دوازده ساله شد عاشق بت من شد. وقتی هجده ساله شد عاشق آنجلینا جولی شد، وقتی 24 ساله شد مدتی را با گابریلا دختر مکزیکی همکلاسی دانشگاهش گذراند، اما نتوانست عاشقش بشود، چون گابریلا از مسابقات ان بی ای متنفر بود. وقتی سی سالش شد هر روز دنبال پایان نامه اش دانشگاهش بود و به همین دلیل با فیبی کتابدار دانشکده دوست شد. بعد از پنج سال که با هم زندگی کردند فیبی ترکش کرد، چون از این زندگی خسته شده بود. جیم تازه احساس می کرد که عاشق فیبی شده است، شب از دوری فیبی شدیدا افسرده شد و مست کرد و به خانه آمد. وقتی وارد خانه شد، دید فیبی بازگشته و جلوی خانه خوابش برده است. آنها با هم ازدواج کردند و در حال حاضر چهار فرزند دارند.
شوروی سابق: ناتالیا و الکسی
انگلیس: استنلی و کامیلا
جمهوری آذربایجان: رشید و زلیخا
ایتالیا: ورساچه و والنتینو
ترکیه: اورهان و عایشه
آلمان: رالف و هانا
هند: نقش اول زن و نقش اول مرد عربستان سعودی: عبدالله و یک زن هلند: آنا و آنه ماری
ایران: کامی و پانته آ
روزها ميگذرند عشق هاميميرند رنگها رنگ دگر
ميگيرند و فقط خاطره هاست كه چه شيرين و چه تلخ دست ناخورده به
جاي مي مانند زندگي شوق
تمناي همين خاطره هاست...
|
||
|
+ نوشته شده در
Thu 9 Apr 2009ساعت 17:47 توسط علیرضا |
|
|
مهندس و تاجر
يک مهندس و يک تاجر در يک مسافرت طولانى هوائى کنار يکديگر در هواپيما نشسته بودند. مهندس رو به تاجر کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى کنيم؟ تاجر که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشيد. مهندس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما يک سؤال میپرسم و اگر شما جوابش را نمیدانستيد ۵ دلار به من بدهيد. بعد شما از من يک سوال میکنيد و اگر من جوابش را نمیدانستم من ۵ دلار به شما میدهم. تاجر مجدداً معذرت خواست و چشمهايش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. اين بار، مهندس پيشنهاد ديگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سؤال مرا جواب نداديد ۵ دلار بدهيد ولى اگر من نتوانستم سؤال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما میدهم. اين پيشنهاد چرت تاجر را پاره کرد و رضايت داد که با مهندس بازى کند.
مهندس نخستين سؤال را مطرح کرد: «فاصلۀ زمين تا ماه چقدر است؟»
تاجر بدون اينکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به مهندس داد. حالا نوبت خودش بود. تاجر گفت: «آن چيست که وقتى از تپه بالا میرود ۳ پا دارد و وقتى پائين میآيد ۴ پا؟»
مهندس نگاه تعجبآميزى کرد و سپس به سراغ کامپيوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طريق مودم بيسيم کامپيوترش به اينترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانۀ کنگره آمريکا را هم جستجو کرد. باز هم چيز بدرد بخورى پيدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونيک فرستاد و سؤال را با آنها در ميان گذاشت و با يکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، تاجر را از خواب بيدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. تاجر مؤدبانه ٥٠ دلار را گرفت و رويش را برگرداند تا دوباره بخوابد. مهندس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سؤالت چه بود؟»
تاجر دوباره بدون اينکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به مهندس داد و رويش را برگرداند و خوابيد...
روزها ميگذرند عشق هاميميرند رنگها رنگ دگر
ميگيرند و فقط خاطره هاست كه چه شيرين و چه تلخ دست ناخورده به
جاي مي مانند زندگي شوق
تمناي همين خاطره هاست...
|
|
+ نوشته شده در
Fri 20 Feb 2009ساعت 15:42 توسط علیرضا |
|
|
جینی دختر کوچولوی زیبا و باهوش پنج ساله ای بود که یک روز که همراه مادرش برای خرید به مغازه رفته بود، چشمش به یک گردن بند مروارید بدلی افتاد که قیمتش 5/2 دلار بود،چقدر دلش اون گردنبند رو می خواست.پس پیش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که اون گردن بند رو براش بخره. مادرش گفت : خب! این گردنبند قشنگیه، اما قیمتش زیاده،اما بهت میگم که چکار می شه کرد! من این گردنبند رو برات می خرم اما شرط داره : " وقتی رسیدیم خونه، لیست یک سری از کارها که می تونی انجامشون بدی رو بهت می دم و با انجام اون کارها می تونی پول گردن بندت رو بپردازی و البته مادر بزرگت هم برای تولدت بهت چند دلار هدیه می ده و این می تونه کمکت کنه." جنی قبول کرد. او هر روز با جدیت کارهایی که بهش محول شده بود رو انجام می داد و مطمئن بود که مادربزرگش هم برای تولدش بهش پول هدیه می ده.بزودی جینی همه کارها رو انجام داد و تونست بهای گردن بندش رو بپردازه. وای که چقدر اون گردن بند رو دوست داشت.همه جا اونو به گردنش می انداخت ؛ کودکستان، رختخواب، وقتی با مادرش برای کاری بیرون می رفت، تنها جایی که اون رو از گردنش باز میکرد تو حمام بود، چون مادرش گفته بود ممکنه رنگش خراب بشه! جینی پدر خیلی دوست داشتنی داشت. هر شب که جینی به رختخواب می رفت، پدرش کنار تختش روی صندلی مخصوصش می نشست و داستان دلخواه جینی رو براش می خوند. یک شب بعد از اینکه داستان تموم شد، پدرجینی گفت : - جینی ! تو منو دوست داری؟ - اوه، البته پدر! تو می دونی که عاشقتم. - پس اون گردن بند مرواریدت رو به من بده! - نه پدر، اون رو نه! اما می تونم رزی عروسک مورد علاقمو که سال پیش برای تولدم بهم هدیه دادی بهت بدم، اون عروسک قشنگیه ، می تونی تو مهمونی های چای دعوتش کنی، قبوله؟ - نه عزیزم، اشکالی نداره. پدر گونه هاش رو بوسید و نوازش کرد و گفت : "شب بخیر کوچولوی من." هفته بعد پدرش مجددا ً بعد از خوندن داستان ،از جینی پرسید: - جینی! تو منو دوست داری؟ اوه، البته پدر! تو می دونی که عاشقتم. - پس اون گردن بند مرواریدت رو به من بده! - نه پدر، گردن بندم رو نه، اما می تونم اسب کوچولو و صورتیم رو بهت بدم، اون موهاش خیلی نرمه و می تونی تو باغ باهاش گردش کنی، قبوله؟ - نه عزیزم، باشه ، اشکالی نداره! و دوباره گونه هاش رو بوسید و گفت : "خدا حفظت کنه دختر کوچولوی من، خوابهای خوب ببینی." چند روز بعد ، وقتی پدر جینی اومد تا براش داستان بخونه، دید که جینی روی تخت نشسته و لباش داره می لرزه. جینی گفت : " پدر ، بیا اینجا." ، دستش رو به سمت پدرش برد، وقتی مشتش رو باز کرد گردن بندش اونجا بود و اون رو به دست پدرش داد. پدر با یک دستش اون گردن بند بدلی رو گرفته بود و با دست دیگه اش، از جیبش یه جعبه ی مخمل آبی بسیار زیبا رو درآورد. داخل جعبه، یک گردن بند زیبا و اصل مروارید بود. پدرش در تمام این مدت اونو نگه داشته بود. او منتظر بود تا هر وقت جینی از اون گردن بند بدلی صرف نظر کرد ، اونوقت این گردن بند اصل و زیبا رو بهش هدیه بده! خب! این مسأله دقیقا ً همون کاریه که خدا در مورد ما انجام می ده. او منتظر می مونه تا ما از چیزهای بی ارزش که تو زندگی بهشون چسبیدیم دست برداریم، تا اونوقت گنج واقعی اش رو به ما هدیه بده. به نظرت خدا مهربون نیست ؟! این مسأله باعث شد تا درباره چیزهایی که بهشون چسبیده بودم بیشتر فکر کنم. باعث شد ، یاد چیزهایی بیفتم که به ظاهر از دست داده بودم اما خدای بزرگ، به جای اونها ، هزار چیز بهتر رو به من داد.
|
|
+ نوشته شده در
Wed 29 Oct 2008ساعت 21:13 توسط علیرضا |
|
|
درراستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز بوجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .
1- روش کوزه ایی : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه . روشن میکنی شکلات بین مردم تقسیم میکنی تا مرد آرزوهات بیاد. نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع میتونین فانوس هم روشن کنین . یا کوچه کار بزاری همچین محکم میپری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه . نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه . آرایش روی خودت خالی میکنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه . نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه ! تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی . نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین. باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که میتونی شرکت میکنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه . نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین. کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بلاخره یه شوهر گیرت بیاد . نتیجه گیری : التماس دعا خواهر . ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک میکنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب میکنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی . نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین. میگیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش... (سانسور ) میگیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه . البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند. |
|
+ نوشته شده در
Mon 27 Oct 2008ساعت 9:27 توسط علیرضا |
|
|
چگونه يک نامه عاشقانه بنويسيم :
چه چيزی بيشتر از دريافت يک نامه عشقی می تواند رومانتيک باشد ؟ يک نامه عشقی دست نويس که به شيوه قديمی ترتيب داده شده هنوز يکی از بهترين هدايای ولنتاين محسوب می شود ، اما آن را برای فوريه نگه نداريد چرا که چنين نامه ای می تواند متجلی عشق شما در تمام روزهای سال باشد . برای نوشتن اين نامه نبايد حتماً شکسپير باشيد . تمام آنچه لازم است بدانيد اين است که درک کنيد که چه حسی داريد . آنچه يک نامه عاشقانه را رومانتيک می کند اين است که عميقاً شخصی باشد تا به محبوب نشان دهد چه خوب او را شناخته ايد ، شناختی که مملو از عشق است .
برای شروع به يک خودنويس و محيطی آراسته و آرام نياز داريد . از کارت های زخيم و در دسترس که بافت خاصی نيز داشته باشد استفاده کنيد . دريافت کننده اين نامه احتمالا آن را برای مدت طولانی نگه خواهد داشت . نوشتن بر روی چنين کارت هايی کمک می کند تا برای مدت طولانی تری محفوظ بماند .
هنگام نوشتن نامه ويژه و خاص باشيد ! به او بگوييد چگونه توانسته احساسات شما را برانگيخته کند ، مدام او را مخاطب قرار دهيد بطوريکه نامه تان مستقيما با او صحبت کند . قبل از اينکه شروع به نوشتن کنيد دقايقی را به محبوب خود بيانديشيد . سوالاتی در ذهنتان مطرح کنيد تا فکرتان را جاری سازند از جمله : بزرگترين توانائی او چيست ؟ شما چه چيزی در او می بينيد که او در خود نيافته ؟ رومانتيک ترين چيزی که او تا به حال برايتان انجام داده چه بوده ؟ در شرايط عادی کدام رفتارش توجه او را به شما نشان داده ؟ از چه زمان عاشق او شديد ؟ چه چيزی از او شما را سورپريز نموده ؟ خاطره مشترک مورد علاقه تان کدام است ؟ از زمانی که با هم هستيد چگونه دنيا برايتان متفاوت شده است ؟ شما می توانيد نامه تان را به هر شيوه ای که مايليد آغاز کنيد ولی حتما نام او را در ابتدا بگنجانيد . لازم نيست از همان ابتدا خيلی احساساتی بنويسيد يک جمله ساده که او را عزيزم خطاب می کند بسيار مناسب است . نامه تان را با مشخصه ويژه ای که از او سراغ داريد آغاز کنيد بطوريکه جملاتتان کاملا اختصاصی باشند : من تا به حال شخصی به _____تو نديده ام تا به حال هيچکس موجب نشده که من اينگونه احساس_____بکنم در زمانی که فلان کار را انجام می دهی چنين آغازی به او نشان می دهد که برای شما خاص است و در ميان ساير محبوب هايتان در طول زمان جايگاه نخست را دارد .
به او بگوييد واقعا چه حسی داريد . نمونه های خاصی را ذکر کنيد که گويای بذل توجه شما باشند . کارهايی که برايتان انجام داده و برای شما مفهوم ويژه داشته به خاطرش بياوريد . خاطره مشترکی ذکر کنيد و برای آينده اظهار اميدواری نماييد . جمله "دوستت دارم" را هرگز فراموش نکنيد . اهميتی ندارد که نامه تان بلند يا کوتاه باشد آنچه ضروری است صداقتی است که بايد در آن موج بزند . قاعده خاصی وجود ندارد که شما را به آوردن اشعار عاشقانه در نامه تان وادار کند با اين وجود اگر در يافتن بهترين و مناسب ترين الفاظ گيج شده ايد دو سه بيت که به دقت انتخاب شده باشند بسيار سودمندخواهند بود . اگر شعری در خاطرتان نيست می توانيد از تعداد زيادی از اين گونه شعرها که بصورت آن لاين موجود هستند استفاده نماييد . هنگامی که نامه تان تکميل شد ، آن را با دقت بخوانيد و خطاها را اصلاح کنيد . اين نامه خاص بارها و بارها خوانده خواهد شد پس نگذاريد يک اشتباه کدورتی ايجاد نمايد . می توانيد پاکت نامه تان را به سادگی با موم مهر کنيد بدين صورت که شمع را روشن نموده و به دقت قطره کوچکی از آن را بر روی درب پاکت بريزيد . حالا می توانيد نامه تان را در صندوق پست انداخته ومنتظر نتيجه باشکوهش باشيد . احتمالا اين بار شما دريافت کننده چنين نامه ای خواهيد بود . |
|
+ نوشته شده در
Mon 20 Oct 2008ساعت 16:42 توسط علیرضا |
|
|
زندگی ، هر چه را که بخواهی همان را به تو می دهد
چشمانت را باز کن
دلت را بیدار کن
رویاهایت را صدا کن
همه ما بانیروی کاملاً یکسانی زندگی میکنیم. با یک قانون: قانون جاذبه . این قانون میگوید: هرچیزی را که وارد زندگیمان میشود را خودمان جذب کرده ایم.تمام چیزهایی را که در ذهنمان می گذرد را خودمان جذب میکنیم. قانون جاذبه اهمیتی نمیدهد که شما چه چیزی را میخواهید و چه چیزی را نمیخواهید . حتی وقتی به چیزی فکر میکنید یا نگاه میکنید که آن را نمیخواهید و با آن مخالفت میکنید آن را به طرف خودتان جذب میکنید. در آن موقع قانون جاذبه در حال عمل است .
هر چیزی را چه ببینید چه به خاطر آورید و چه تصور کنید ، هر چیزی که روی آن متمرکز شوید را به سوی خود جذب میکنید. و هرگاه این تمرکز همراه با احساسات شدید باشد جذب آن سریعتر خواهد بود . مراقبت از افکار کار سختی به نظر میرسد اما احساساتمان به ما کمک میکند که بفهمیم که به چه فکر میکنیم. هرچه موقع فکر کردن احساس بهتری داشته باشید این احساس خوب باعث میشود که جهتگیری شما در زندگی بهتر باشد و در زندگی روزمره افکاری را پدید می آورید که زندگی بهتری را در آینده برایتان رقم میزند هر چه احساس بهتری داشته باشید چیزهای خوب را بیشتر جذب میکنید که باعث میشود بالاتر و بالاتر بروید به یک چیز زیبا فکر کنید. به یک موسیقی زیبا گوش کنید تا احساس خوبی پیدا کنید. وقتی نسبت به چیزی احساس عشق میکنید آن احساس اینقدر بزرگ است که میتواند برایتان خوشبختی را به ارمغان بیاورد
چرچیل:شما جهان خود را می سازید همانطور که در آن پیش میروید . زندگی می تواند کاملاً رؤیایی باشد و اینطور خواهد بود اگر شما ازاین راز استفاده کنید . جهان هستی مثل غول چراغ جادوست. غول چراغ جادو فقط میگوید: فرمانبردارم سرورم و همیشه فقط همین حرف را تکرار میکند. پس کافیست که شما فقط آن چیزی را که دوست دارید طلب کنید تا غول چراغ جادو به شما بگوید فرمانبردارم سرورم و خواسته تان را برآورده کند. پس اگر دانسته یا ندانسته در مورد چیزی که نمیخواهید یا دوست ندارید ، حرف بزنید یا گله و شکایت کنید یا احساس ناراحتی کنید غول چراغ جادو باز هم میگوید:فرمانبردارم سرورم و همان رابرایتان فراهم میکند .
آرزو کن ، بطلب ، ایمان داشته باش ،دریافت کن . آن چیزی را که میخواهید طلب کنید .( اکثر ما به خودمان اجازه نمیدهیم آن چیزی را که واقعاً دلمان میخواهد طلب کنیم.) کائنات به افکارشما پاسخ میدهد. برای دریافت شما باید خودتان را با آن چیزی که میخواهید همجهت کنید یعنی قدردان باشید و برای دریافت آن شور و اشتیاق داشته باشید
اکثر افراد افکارشان را به عکس العمل نشان دادن به چیزی که وجود دارد صرف میکنند.(اگر به آن چیزی که هست نگاه کنید و حتی اگر آن را نخواهید یا از آن ناراضی باشید)و به آن فکر کنید، قانون جاذبه دوباره همان چیز را به شمامیدهد
بودا: هر آنچه هستیم نتیجه افکاری است که داشته ایم . اگر به جای شکایت برای چیزهایی که دارید قدردانی کنید احساس بهتری پیدا میکنید و این باعث جذب چیزهای بهتری به سمتتان میشود . |
|
+ نوشته شده در
Sat 18 Oct 2008ساعت 20:37 توسط علیرضا |
|
|
بعد از خوندن اين متنی که تو ادامه مطلب گذاشتم پسرا اول 2 دقيقه فکر ميکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقيقه نمي فهمند مي زنن زير خنده و ميگن "خيلي باهال بود!" اما دخترا بعد از خوندن اين مطلب 2 ساعت حرص مي خورن و فکر ميکنن به شخصيت دختراي ايروني توهين شده و در نهايت چون مفهوم اين مطلب رو نفهميدن به نويسنده اش ميل ميزنن و فحش ميدن!!! آخر خنده اس... فقط نظر یادت نره
اندیشه برگزاری این مسابقه توسط عده ای از ج ملکه زیبایی زنان رو شنیده بودیم اما بزها رو نه... |
||
|
+ نوشته شده در
Sun 28 Sep 2008ساعت 12:53 توسط علیرضا |
|
|
یه روزی , یه روزگاری ,,,, حرف بین ما نگاه بود عشقو نقاشی میکردیم ,,,, نقش ما خورشید و ماه بود سوختم و سوختم و ساختم ,,, هرچی داشتم به پات باختم آخه عشق یعنی شکستن
|
|
+ نوشته شده در
Mon 4 Aug 2008ساعت 11:30 توسط علیرضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تنها ستاره ى خیالی من تو را , در کدامین شب بجویم , وقتی که هر شب بی تو بودن را به وسعت گریه در میابم...
............................ فرقی نمیکند گودال آبی کوچک باشی یا دریای بیکران , زلال که باشی آسمان از آن توست... ............................ آسمان , با تمام وسعتش چقدر کوچک است برای پرنده ی کوچکی که نذر کرده است تمام عمرش را پرواز کند... |
| پیوندهای روزانه |
|
THE WORLD OF RAP .:!باران اندیشه در بهار دوستی!:. برای دختر پسرا آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 شهریور 1386 |
| پیوندها |
|
عاشقان صداي ماه |
|
RSS
|